تبلیغات
کانون فرهنگی تبلیغی سیره شهدا-شهرستان بشرویه - شهادت امیر خلبان حسین لشگری
..«.صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم از درد گفته ایم و دوا را ندیده ایم چشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم «...
درباره ما
نسال الله منازل الشهداء و معایشه السعداء و مرافقه النبیاء
لذا كانون فرهنگی تبلیغی سیره شهداء شهرستان بشرویه با الهام از سیره آن عزیزان(شهیدان) و رمز پیروزی 8 سال دفاع مقدس و براساس بیانات و تأكیدات مقام عظمای ولایت بر این است كه بتواند گوشه‌ای از این رسالت سخت و عظیم اما مورد نیاز را بدوش بكشد. تا سهمی در اجرای فرامین مقام معظم رهبری داشته باشد

والسلام علی من اتبع الهدی

مدیریت کانون فرهنگی تبلیغی
سیره شهدا بشرویه


شماره پیامک کانون50002010382820
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
جنگ دفاع مقدس (کد افکت گذاری روی تصاویر )

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کد دایرکتور

www.doostqurani.ir/

دوست قرآنی" href="http://doostqurani.ir/">دوست قرآنی

امرین به معروف و نهی از منکر ذکر ایام هفته ذکر روزهای هفته دانشنامه عاشورا کد تابلو شهدا شرمنده ایم div style="border-width: 0px; z-index: 1000; position: fixed; left: 0px; bottom: 0px;">
ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت

دایـــرکتوری افـــسران ارزشـــی

سایت رسمی سربازان اسلام; www.sarbazaneislam.com پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون سجــود | پایگاه دانلود تصاویر مذهبی طراحی سایت ارزان
داخلی
مطالب اخیر وبگاه

شهادت امیر خلبان حسین لشگری (باسابقه ترین آزاده ایرانی با 18 سال اسارت) (1388)

شهادت امیر خلبان حسین لشگری (باسابقه ترین آزاده ایرانی با 18 سال اسارت) (1388)


http://shahidsayadian.com/user_image/preview/lashghari.jpg

مصاحبه  خواندنی با شهید سرتیپ خلبان آزاده حسین لشگری

http://images.hamshahrionline.ir//images/2013/3/lashkari.jpg4.jpg

خلبانی كه هجده سال در اسارت نیروهای صدامی بود( تاریخ مصاحبه چهارشنبه 8 اسفند 1386)

امروز 16 مرداد 88 این خلبان آزاده كه با 70 در صد جانبازی در زندانهای صدام مقاومت كرد ، بر اثر عوارض جانبازی به شهادت رسید.

شهادت این انسان مقاوم بر ملت قهرمان ایران مبارك باد

ک لیوان آب یخ “بهترین عیدی” اسارت / آزادی خرمشهر “شیرین ترین خاطره”
سرتیپ خلبان حسین لشگری نخستین اسیر ایرانی جنگ هشت ساله است و آخرین “آزاده ای” که به میهن بازگشت، فاصله آن اسارت و این آزادی ، “هجده سال” شد، البته هجده سال در “زبان” آسان می چرخد اما در زمان… !

*خبرگزاری مهر – گروه سیاسی : لطفا بیشتر خودتان را معرفی کنید.
– حسین لشگری : سرتیپ خلبان آزاده، حسین لشگری، متولد 1331 ، ضیاءآباد از توابع قزوین.
*آقای لشگری ، می دانم که شاید این سئوال کلیشه ای باشد، ولی برای خوانندگان ما جریان اسارت خود را بگویید.
-من در حال انجام سیزدهم ماموریت خود بودم، 27 شهریور 1359 که هواپیمایم در محور “زرباطیه”، در نزدیکی مهران سقوط کرد.
*یعنی قبل از آغاز رسمی جنگ ایران و عراق؟
-بله و نکته جالب همین است، جنگ عراق علیه ایران، یک سری مقدمات داشت، مثل یک دعوا که اولش با اخم و تهدید و جنگ لفظی است و بعدا به دعوای فیزیکی منجر می شود، جنگ ما هم این حالت را داشت، عراق قبل از شروع رسمی جنگ در 31 شهریور 59، شروع به خرابکاری وسیع و تحریک قومیت ها و همچنین تجاوزات هوایی و حمله به پاسگاههای مرزی ایرانی کرد تا اوضاع ایران را بهم بزند، جنگ عملا از اول سال 59 شروع شده بود.
از نظر نظامی ما به عنوان نیروی هوایی ایران باید نوعی “بازدارندگی” ایجاد می کردیم و در ازای حملات مداوم هوایی عراق ، پاسخی به آنها می دادیم، ماموریت من هم از این جنس بود.
*هواپیمای شما چه بود؟
-من خلبان هواپیمای جنگنده F5 بودم.
*موقع اسارت چند ساله بودید؟
– در آن وقت ، ستوان یکم بودم و 28 سال سن داشتم.
*دقیقا ماموریت شما چه بود؟
-ماموریت من انهدام واحدهای زرهی عراق در 10 کیلومتری خاک عراق بود، این واحدهای زرهی متعلق به سپاه دوم عراق بودند که پشت مهران مستقر شده بودند و مرتب روی مهران آتشبار می ریختند، این ماموریت را داوطلبانه انجام دادم، با اینکه چنین ماموریت های حساسی را معمولا رده های بالاتر مثل سرهنگ یا سرگرد هوایی انجام می دادند اما من خیلی اصرار کردم تا توانستم اجازه این ماموریت ها را بگیرم، چون این برای من یک غرور ملی و دینی بود که بتوانم به سهم خودم جواب دشمن را بدهم.
*چرا هواپیمای شما سقوط کرد؟
-هواپیما را با موشک زدند،
*سرعت هواپیمای تان در موقع سقوط چقدر بود؟
-980 کیلومتر در ساعت! زنده ماندنم شبیه یک معجزه بود، چون در این سرعت و در ارتفاع هشت هزار پایی، پریدن از هواپیما تقریبا به معنای خودکشی بود، ولی وقتی دیدم هواپیما آتش گرفته، چاره ای نداشتم جز اینکه بپرم و به اصطلاح Eject کردم.
*در موقع سقوط مجروح هم شدید؟
-بله، ستون فقراتم آسیب دید ضمن اینکه ضربه محکمی به پشت سرم خورد ،موقعی که به زمین خوردم، بیهوش شدم.، جالب این است که هواپیمای من روی تانکهای عراقی افتاد وو تعدادی از عراقی ها را هم کشت.
*وقتی بهوش آمدید، چه اتفاقی افتاد؟
-وقتی چشم باز کردم در بیمارستان بودم، یک دکتر عراقی به انگلیسی به من گفت: تو سالم هستی ، ما با اشعه ایکس بدنت را آزمایش کردیم، فقط کوفتگی داری که ان هم خوب می شود بعد از ین بود که “باسل” آمد.
*باسل که بود؟
بازجوی من!
*محور بازجویی ها چه بود و شما چه جوابی می دادید؟
-من اول سعی کردم دست پیش را بگیرم! در اولین بازجویی با دعوا و تندی به عراقی ها گفتم چرا هواپیمای مرا زدید؟ من اشتباهی وارد خاک شما شده بودم، عراقی ها با عصبانیت می گفتند با سرعت 980 کیلومتر در ساعت و با هواپیمای مسلح به بمب و موشک راه را اشتباهی آمده بودی ؟! این بود که جریان بازجویی ها عوض شد.
*لطفا به اختصار بگویید نیروی هوایی عراق با نیروی هوایی ایران چه تفاوتی داشت؟
عراقی ها به “ایران” می گفتند “خمینی”، این سرباز گفت: خمینی هرچه مردم ایران بوده، ریخته توی خوزستان، و ما را از خرمشهر بیرون کرده البته من به این خبر اعتماد نکردم و با رادیویی که خودم به طور مخفیانه ساخته بودم، خبر آزادی خرمشهر را شنیدم و این خوشحال کننده ترین خبر برای من بود
– سیستم نیروی هوایی عراق “روسی ” بود و شوروی ها آن را برای عراق طراحی کرده بودند، ولی سیستم هوایی ایران، آمریکایی بود و سیستم هوایی آمریکا در همه دنیا تک است، تجهیزات و امکانات هوایی ایران را بعضا خود آمریکایی ها یا فقط اسرائیل داشتند، این بود که عراقی ها به شدت از نیروی هوایی ایران حساب می بردند، نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی در همان ماههای اول جنگ یک ضرب شصت حسابی به عراق ی ها نشان داد و پایگاه H3 که مقر مهم نیروی هوایی عراق بود را بمباران کرد.
*ادامه جریان بازجویی ها را بگویید.
-محور مهم بازجویی عراقی ها این بود که رژیم عراق می خواست از من یک مدرک زنده برای اثبات تجاوز ایران به عراق بسازد و در همه جای دنیا مرا به عنوان خلبان متجاوز ایرانی معرفی کند به من گفتند به تو پناهندگی می دهیم، برو در دانشگاههای عراق، هر دختری را که خواستی انتخاب کن، فردایش برایت شرعا عقد می کنیم، همین مقاومت من باعث شد که هجده سال اسیر بمانم و رژیم عراق تا اواخر عمرش سعی کند مرا به عنوان یک گروگان نگه دارد.

*امیر لشگری ، اسارت تلخ است، اما روزهای شیرینی هم دارد، شیرین ترین روز اسارت شما کی بود؟
-من به عنوان یک نظامی اسیر، وقتی خبر پیروزی های کشورم را در اسارت می شنیدم، خیلی خوشحال می شدم، اما خوش ترین روزم ، خبر “آزاد سازی خرمشهر” در خرداد 1361 بود که از یک سرباز عراقی شنیدم.
*چطور آن سرباز این خبر را به شما گفت؟
– با این سرباز دوست شده بودم، چون می خواست انگلیسی یاد بگیرد و دوست داشت با من تمرین زبان کند، عراقی ها به “ایران” می گفتند “خمینی”، این سرباز گفت: خمینی هرچه مردم ایران بوده، ریخته توی خوزستان، و ما را از خرمشهر بیرون کرده
البته من به این خبر اعتماد نکردم و با رادیویی که خودم به طور مخفیانه ساخته بودم، خبر آزادی خرمشهر را شنیدم و این خوشحال کننده ترین خبر برای من بود.
*بهترین عیدی که این 18 سال اسارت گرفتید ، چه بود؟
-یک نصفه لیوان آب یخ!
*واقعا؟
-بله، عید سال 74 بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مساله خوشحال بودم، این را بگویم که من 12 سال در حسرت دیدن یک برگ سبز، یک منظره بودم، حسرت 5 دقیقه آفتاب.

*شکنجه هایی که عراقی ها انجام می دادند، چه بود؟
-شکنجه ها دو نوع بود، روانی و فیزیکی ، بازجویی های شدید ، بی خوابی ، توهین، شوک برقی، اعدام صوری،
امام(ره) گفتند که جنگ برای ما نعمت است، من در اسارت معنی این را فهمیدم،من در اسارت ، زندگی را دوباره شناختم، خدا را دوباره شناختم، خودم را دوباره شناختم.
این مساله هسته ای خیلی شبیه قضیه جنگ است، ما باید این جنگ را ببریم، هیچ کشوری دلش به حال ما نسوخته است ، ما باید این علم را داشته باشیم،این نقطه جایی است که اگر الان کوتاه بیاییم، وابستگی ما دوباره به غرب شروع می شود، باید بایستیم و مقاومت کنیم و پیروز شویم
*کی آزاد شدید؟
– من اولین خلبان اسیر ایرانی بودم و آخرین اسیری هم بودم که آزاد شدم،هفدم فرودین 77 ، بعد از 18 سال اسارت آزاد شدم.

مصاحبه دوم

” وقت رفتنم علی دندان نداشت و موقع بازگشت دندانپزشكی می‌خواند “
“فرزندم علی در موقع رفتنم چهار ماه و نیم سن داشت و روزی كه بازگشتم 18 ساله و دانشجوی سال اول دندانپزشكی بود. ”

شهید امیر خلبان لشكری پرسابقه ترین آزاده ایرانی در مهرماه سال 86 در گفتگویی به بیان نكاتی از زندگی خود می‌پردازد.

متن سخنان با سابقه‌ترین آزاده ایرانی بدین شرح است:

یك هفته قبل از آن پرواز من در مرخصی به سر می بردم و به تهران آمده بودم كه به پایگاه هوایی دزفول احضار شدم.

از اواسط مرداد عملا تهاجم هوایی عراقی ها آغاز شده بود و ما هم باید آمادگی مان در دفاع را به دشمن ثابت می كردیم . از روز شنبه كه وارد پایگاه شدم تا روز پنج شنبه كه آن اتفاق افتاد جمعا دوازده پرواز در قالب ماموریت های شناسایی آلرت و اسكرامبل و عملیات های آفندی به مواضع نیروهای در مرز ارتش بعث عراق انجام داده بودم و در آن روز قرار بود سیزدهمین پرواز را انجام دهم.
به فاصله چند دقیقه بعد از گروه دو فروندی ما یك گروه و بلافاصله بعد از آن هم گروه دیگری ماموریت پروازی به نزدیكی‌های همان منطقه داشتند. با این حال جلسه بریفینگ ـ توجیه عملیاتی ـ ما به دلیل عدم آشنایی لیدر پروازی به منطقه چند دقیقه بیشتر به طول انجامید و ما هم كه گروه یكم بودیم بعد از دو گروه دیگر پرواز را آغاز كردیم و این یعنی هوشیاری دشمن و كسب آمادگی لازم برای دفاع به محض رسیدن به منطقه هدف واقع در مندلی و زرباتیه عراق دیوار آتش عراقی ها در آن لحظات صبحگاهی كه هنوز آفتاب كاملا طلوع نكرده بود به استقبالمان آمد و من كه در حال شیرجه به سمت هدف بودم مورد اصابت قرار گرفتم.
با وجود عدم كنترل هدایت هواپیما و در حالی كه آماده ذكر شهادتین شده بودم از فرصت محدودی كه داشتم استفاده كردم و در همان شرایط هم راكت ها رها و هم هواپیما را برای اصابت به هدف هدایت كردم . بعد از آن هم اهرم اجكت را كشیدم . چشم كه باز كردم عراقی ها را بالای سرم دیدم . یك افسر عراقی با برخوردی مودبانه به من نزدیك شد و با زبان عربی گفت كه قصد دارد دست هایم را ببندد. البته برخوردهای ناشایست هم كم نبود. آرام آرام هوشیاری ام را به دست آوردم و شرایطم را بررسی كردم؛ لبم پاره شده بود، دست چپم هم هنگام پرتاب شدن از هواپیما زخمی شده بود اما تلفات سنگینی به دشمن وارد كرده بودم .
عراقی اولین اسیرشان را گرفته بودند و با تیراندازی هوایی و هلهله ابراز شادی می كردند. باز بیهوش شدم و بعد از مدتی در چادر بهداری چشم باز كردم در حالی كه یك پزشك عراقی با درجه ژنرالی مشغول مداوا و بخیه لب زخمی من است. سپس مرا به بیمارستان منتقل كردند و بعد هم مراحل بازجویی و بندهای زندان .
در روز سیزدهم فروردین سال 53 لباس نظامی بر تن كردم و پس از موفقیت در مراحل آموزشی برای افزایش تخصص های پرواز با هواپیمای ” اف ـ 5 ” به كشور ایالات متحده اعزام شدم. بعد از آن هم به كشور بازگشتم و رخدادهای انقلاب شكوهمند اسلامی را شاهد بودم .
اسارت در روز 27 شهریور سال 1359 هم در سن بیست و هشت سالگی ام رخ داد و به عنوان اولین خلبان ایرانی گرفتار زندان رژیم بعث عراق شدم .
در مدت اسارتم در زندان های مخابرات ابوغریب و الرشید زندانی بودم و در نهایت ده سال پایانی را كه بعد از زمان پذیرش قطعنامه بود مجددا به زندان مخابرات بازگشتم تا مدت طولانی زندان انفرادی بدون همدم و هموطن را در سلول شماره 65 طبقه دوم این زندان طی كنم . در این مدت به جز یك سال و نیم آخر ـ صلیب سرخ جهانی هم اطلاعی از من نداشت. یك گروه از اسرا كه برای مدتی در مخابرات و ابوغریب با من هم سلولی بودند بعدها خبر زنده بودنم را به خانواده ام رساندند.
مهم بود بدانیم كسانی كه عملا در بسته ترین محیط ممكن حضور دارند چگونه از اخبار بیرون مطلع می شوند. امیر لشكری از روند عملیات ها و پیروزی های رزمندگان اسلام چگونه اطلاع حاصل می كرد
در ابوغریب موفق شدیم از عراقی ها یك عدد رادیو به دست آوردیم و یك بار هم با نفوذ به یكی از عناصر دشمن موفق شدم رادیو به دست بیاورم.
بعد از آزادی سایر دوستان برای تهیه اخبار با مشكل مواجه شدم و دسترسی ام به اطلاعات محدود بود اما چون هدف دشمن زنده ماندن من بود در صورتی كه كوچك ترین تغییر در حالاتم می دیدند سعی می كردند دلیل آن را كشف كنند و مشكلاتم را حل كنند. مثلا برایم قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح الجنان می آوردند آن هم در حالی كه در اردوگاه ها به تعداد زیادی از اسرا فقط یك جلد قرآن می رسید.
آنها قصد بهره برداری تبلیغاتی از من داشتند و سعی می كردند در موقعیت مناسب با معرفی من اعلام كنند كه ایران آغازگر جنگ بوده است. به همین دلیل هم زنده نگه داشتنم از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و كوچك ترین اتفاقات زندان من باید به اطلاع صدام می رسید و از او كسب تكلیف می شد. در نهایت با تسلیم نشدنم به اجرای خواسته های آنها و سپس معرفی عراق به عنوان تجاوزگر مقدمات آزادی من فراهم شد.
این روند در زمان برگزاری اجلاس سران كشورهای اسلامی در سال 76 و هنگامی كه یك هیئت نمایندگی از عراق به سرپرستی طه یاسین رمضان وارد ایران شده بود و مذاكره مفصلی كه در خصوص من انجام گرفت به نتیجه رسید.
در همان روزهای پذیرش قطعنامه آخرین اسیر ایرانی را دیدم و بعد از آن به تنهایی به مدت ده سال در زندان مخابرات بودم تا اینكه یك روز از نگهبانی اطلاع دادند كه ملاقاتی دارم . تعجب كردم . وقتی كه وارد اتاق ملاقات شدم شخصی با زبان فارسی با من صحبت كردـ برای اولین بار بعد از ده سال. از لهجه اش مشخص بود كه عرب زبان است و فارسی را یاد گرفته او معاون وزیر امور خارجه عراق بود و به من اطلاع داد كه با توافق به دست آمده با كمیسیون اسرا تا چند روز دیگر آزاد خواهم شد.
فردای آن روز برای زیارت به كربلا و نجف و سامرا رفتیم و مجددا به زندان بازگشتیم . این بار دیگر داخل زندان نشدم و وسائلم را كه از قبل آماده گذاشته بودم برایم آوردند و به سمت ایران و مرز خسروی به راه افتادیم . آن روز با حضور نماینده صلیب سرخ و مسئولان ایرانی از مرز گذشتم و وارد خاك مقدسمان شدم . صحنه پرشوری بود و استقبال با شكوهی از من به عمل آوردند. بعد از آن هم زمینه ایجاد ارتباط تلفنی برای من و خانواده ام فراهم كردند و موفق شدم بعد از هجده سال با همسر و پسرم صحبت كنم .
علی در آن روزها چهار ماه و نیم بود و روزی كه بازگشتم هجده ساله و دانشجوی سال اول دندانپزشكی بود.

*بعد از آزادی ، باز هم با هواپیمای نظامی پرواز داشته اید؟
-نخیر! نداشتم
*چرا؟
-هزینه هر ساعت پرواز هواپیما، چیزی حدود نیم ملیون تومان است، برای چه باید این هزینه را به بیت المال تحمیل کنم؟ باید جوانان و خلبانان نسل امروز تمرین کنند و پرواز را یاد بگیرند.
و اما حرف آخر:
-باور کنیم که “ایرانی می تواند”، خواستن توانستن است، این مساله هسته ای خیلی شبیه قضیه جنگ است، ما باید این جنگ را ببریم، هیچ کشوری دلش به حال ما نسوخته است ما باید این علم را داشته باشیم،این نقطه جایی است که اگر الان کوتاه بیاییم، وابستگی ما دوباره به غرب شروع می شود، باید بایستیم و مقاومت کنیم و پیروز شویم

به روایت خبرگزاری  مهر



نویسنده علی شمس الدین در 12:07 ق.ظ | نظرات()
سه شنبه 24 مرداد 1396 12:41 ب.ظ
I like the valuable info you supply on your articles.
I'll bookmark your blog and test once more here
regularly. I'm rather sure I'll learn many new stuff right right here!

Good luck for the next!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir